کمتر ایرانی را می توان سراغ گرفت که دل نگران آینده کشور نباشد. نه تبلیغات فریبنده دستگاه های تبلیغاتی، نه افسانه سازی های سریالی صدا و سیمای غیرملی، و نه حتی نطق های مملو از لودگی و تمسخر، نمی تواند مانع اندیشناک بودن ذهن ایرانیان نسبت به روزهای پیش رو شود. پوچ از کار درآمدن وعده های پنج ساله مدیریت کنونی کشور، خسته دلی از «خبرهای خوشی» که هر از چندی نوید بهبود اوضاع می دهد، دل زدگی از تیترهای فرمایشی روزنامه های دولتی که خبر از پیروزی های پیاپی خیالی می دهند، شهروند ایرانی را در شرایطی قرارداده است که از یاری دولت برای بهتر شدن شرایط زندگی چشم بپوشد و به جای آن، به راه هایی بیندیشد که دستکم از بدتر شدن زندگی روزمره شخصی اش، جلوگیری کند.
آنچه وضعیت نا امیدکننده کنونی را در افقی نامطمئن تر قرارمی دهد، فشارهای روزافزون بین المللی است که از مرحله تهدید گذشته و پنجه های آن بر گلوگاه های حیاتی اقتصاد فشرده تر می شود. هر چند دولتمردان، به سیاق ناموفق گذشته، همچنان سعی در ناچیز جلوه دادن تأثیر تحریم های گسترده علیه جمهوری اسلامی دارند، اما بی اعتمادی روزافزون شهروندان به رسانه های رسمی و دسترسی به منابع متنوع خبری و تحلیلی، واقعیت های تلخ پیش روی را عریان تر از گذشته به نمایش گذاشته است. در واقع، نامحرم شمردن مردم از سوی دولتمردان (که نمونه بارز آن را در عدم انتشار حقایق مربوط به طرح انتقال گاز به پاکستان شاهد بودیم)، نه تنها باعث اعتمادسازی در رابطه دولت و ملت نشده، بلکه سوء ظن مردم نسبت به آنچه در پشت پرده در جریان هست را افزایش داده است.
دولتمردان اینک از دو سو در فشار قرار دارند: در داخل در مواجهه با بحران مشروعیت و اعتماد عمومی، نابسامانی روافزون اقتصادی و بحران های اجتماعی و فرهنگی؛ و در خارج از مرزها با اجماع رو به گسترشی بر علیه خود که دستاورد طبیعی سیاست های نابخردانه و ماجراجویانه دستگاه ورشکستة دیپلماسی دولت کنونی است. پرسشی که در ذهن هر ایرانی حضوری پر رنگ دارد این است که دولتمردان چه راه برون رفتی از این بن بست انتخاب خواهند کرد؟ صدالبته کرنش در برابر خواسته های به حق شهروندان و تجدیدنظر همراه با پوزش طلبی از تمامی اعمال نابخردانه و ستمگرانه یک سال گذشته، بهترین گزینه پیش روی دولتی است که بنا بر سنت بنیانگذار حکومتش باید مردم را ولی نعمت خود بداند.
اما ظرفیت های موجود در میان تصمیم گیرندگان نظام، چنین امیدی را بر نمی تابد. شیوه اصرار بر پیمودن راه غلط و عدم شهامت در پذیرش ارتکاب اعمال اشتباه که به توالی سرسام آور گام های خطا انجامیده، امکان تصحیح شیوة حکومت داری را از دولتردان سلب نموده است. در نتیجه، به نظر می رسد دولت تسلیم در برابر خواسته های محیط بین المللی را ترجیح دهد.
البته این دولت اگر کاری شبیه حادثه تلخ پذیرش قطعنامه پانصد و نود و هشت سازمان ملل در سال 67 را هم انجام دهد چون فاقد صداقت و شهامت امام(ره) هستند، احتمالا این بار این حادثه را به عنوان پیروزی دیپلماتیک، جشن عمومی اعلام خواهند کرد و برای یکدیگر پیام تبریک خواهند فرستاد.
از طرف دیگر می توان سناریوی پیچیده تری را نیز تصور کرد و آن این که دولت همزمان با انجام مذاکرات محرمانه با گروه 5+1، در داخل دست به جنگ روانی زده وبا اعلام وضعیت جنگی در کشور، هم فرصتی برای پوشش گذاردن به ناکامی ها و نابسامانی هایی که پدید آورده فراهم کند و هم احیانا با متهم کردن منتقدان و معترضان به مخالفت با دولتی که در حال جنگ با استکبار جهانی است، به قلع و قمع و تصفیه آنها بزند.
متأسفانه پذیرش شرایط مورد نظر غرب پایان کار نخواهد بود. خبرگان امور بین الملل می دانند در حالی که وضع تحریم ها سریع صورت می گیرد، رفع آنها زمان بر و پر هزینه خواهد بود و گاه با فرایندی فرسایشی و امتیازطلبی های آشکار و پنهان همراه است. باید امیدوار بود که چنین اتفاقی نیفتد، اما بیم آن می رود که آیندگان، که بر جزئیات این مصالحه بسیار مطلع تر از ما خواهند بود، در مقایسه ای میان آنچه به یمن سیاست های غلط دولت کنونی از دست داده ایم و نتایج اسفبار قرادادهای ترکمانچای و گلستان، از سر احترام در پیشگاه امضاء کنندگان آن قراردادهای ننگین تعظیم کنند.